سومین درد بزرگ ما تجمل پرستی
ماست.مهمانی های آنچنانی پر کردن بوفه های خانه با گرانترین بلورهایی که حتی به
درد یکبار استفاده کردن هم نمی خورند و یا چادر های سیاهی که هدفشان مثلاً پوشش و
حجاب زنان است اما قیمتشان چند برابر یک لباس معمولی است و یا هدیه هاییبسیار گرانبها که به بهانه خرید خانه ،هدیه
عروسی و تولد بچه و هزاران بهانه دیگرخریداری می شود.
برای خواندن ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه فرمایید !
یعنی خیلی سخته با فرهنگ بودن؟شدن؟موندن؟فرهنگ لازمه یک زندگیه زیباست.آیا
برای زندگی زیبا داشتن این تلاش کوچک نمی ارزه؟اولین مشکل ما داشتن تعصبات خشک و خالیه .تعصباتی که مثل یک سد
جلوی جاری شدن فرهنگ و پیشرفت ما رو گرفته.تعصباتی که از پدرانمان به ما به ارث
رسیده و این به گفته قران شده بهانه ما برای کفر!باید بتهای جهالت رو با وجود
مخالفت نیاکانمان بشکنیم تا ابراهیم عقل زمان خود بشیم
برای خواندن ادامه ی مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید !
فکر کنید
زمینی که روی آن زندگی می کنیم که همه چیز ماست وما را مهربانانه در آغوش مهر خود گرفته
است امروزه چه حالی دارد ؟!
بیاندیشید به
نظم همیشگی او .به طور معمول همه ی کار هایش را بر اساس یک نظام از پیش تعیین شده انجام می دهد ومی دانید
در وقوع بسیاری از حادثه ها بی تقصیر است !از زیبائی برای ما کم نگذاشته است و اگر گاهی
اوقات سری تکان
می دهد ، می لرزد و یا اشکش به سیلاب و طوفانی مبدل می شود شاید دلش به
حال ساکنانش می سوزد و به همین
دلیل است به شکل آتشفشان نعره می زند!!
بازهم فکر کنید در یک شبانه روز ما
به عنوان ساکنین این خانه ی
مهر چه بلاهایی به سر آن نمی آوریم؟ هر جاکه ما هستیم ٬ بی
مهری بیش از حد تحمل ٬ به زمین است وبس !
مثلا مصر با بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ کشوری فقیره! اما کشورهای جدیدی
مثل کانادا،نیوزیلند، استرالیا که ۱۵۰ سال پیش اسمی از اونها نبود، الان توسعهیافتهو
ثروتمندند.
2)حجم منابع طبیعی هم نیست.
ژاپن کشوریه که مساحت کمی
داره با ۸۰ درصد کوههای
نامناسب برای کشاورزی ودامداری ، اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس
از آمریکاست ! چرا ؟ چون موادخام رو از همه دنیا وارد و به صورت محصولات
صادر می کنه . یا سویس که اصلاً
کاکائو نداره اما بهترین شکلاتهای جهان را داره . سویسبه امنیت، نظم مشهوره و به همین خاطر تبدیل
به گاوصندوق دنیا شده (بانکهای سویس(.
برای خواندن ادامه ی مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید
آسمون مدام رعد و برق میزد.
بارون یک دم بند نمیاومد. من رفته بودم سراغ عموم و از قرار معلوم، بد موقع مزاحمش
شده بودم. هرچند تقریباً نیمه شب بود، اما میدونستم که بیداره و مثل همیشه یکی از
کتاباش رو داره میخونه. پشیمون شدم که اومدم و مزاحم درس و کارش شدم. اما وقتی بهش
گفتم که سکینه خانوم، زن همسایهی ما از اول شب، مدام بنای آه و ناله گذاشته و
میخواد بچه بزاد و کسی هم نیست به دادش برسه، عموم یکدفعه از این رو به اون رو شد.
سریع کتابش رو انداخت گوشه اتاقش، کنار بقیه کتابها، وسایلی رو برداشت و گذاشت داخل
کیفش، کفش و کلاه کرد و با هم، از اون خونهی قدیمی زدیم بیرون.
برای خواندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ...
دوستان عزیز این وبلاگ از امروز کار خود را آغاز خواهد کرد !!!
موضوع
این وبلاگ عمومی خواهد بود ... در حال حاضر ۵ نویسنده هستیم که هرکدام در زمینه
ی خاصی فعالیت خواهیم داشت ... تا این وبلاگ در همه ی زمینه ها مطالبی داشته
باشد ...
ما
در این وبلاگ به فرهنگ ایران هم می پردازیم ... تا انشالله تحولی در
فرهنگ این کشور بوجود بیاوریم ... ( فرهنگ رو با مسائل سیاسی اشتباه
نگیرید ها )
اگر شخصی هم میخواهد تو این وبلاگ نویسنده شود ایدی زیر را ادد کند :